پایان نامه رشته مدیریت در مورد : کفایت اجتماعی

مهارت‏هاى اجتماعى را یاد بگیرد و در تکامل با هم‏نوعان خود، به یک رشد هماهنگ در تمام ابعاد وجودى خود دست یابد.
حال اگر به هر دلیلى، فرآیند اجتماعى شدن و یادگیرى مهارت‏هاى ارتباطى با دیگران و اطرافیان، به درستى تحقق پیدا نکند؛ فرد دچار اضطراب و فشارهاى روانى ناشى از آن مى‏شود و زمانى که به صحنه‏هاى متنوع و مختلف اجتماعى گام مى‏نهد، فشار و ناراحتى و کم‏رویى را بیشتر احساس مى‏کند. اگر نتوانیم به دیگران احترام بگذاریم،اگر جرأت نداشته باشیم درباره خواسته ها و یا نیازهایمان با دیگران صحبت کنیم.اگر نتوانیم غیر از حرف های خودمان را بپذیریم و اگر ما با دیگران بدرفتاری کنیم آن وقت تنهایی را تجربه می کنیم و شادی و لذت دوستی های خوب را تجربه نخواهیم کرد.
برای رسیدن به یک وضعیت مطلوب ارتباطی لازم است تا مهارتهای متفاوتی را فرا گرفته و در مرحله عمل آنها را اجرا نماید. رسیدن به این هدف یعنی برقراری ارتباط مؤثر با دیگران و مورد احترام دیگران بودن و بعنوان فردی قابل احترام مطرح شدن و تأثیرپذیرى یا تأثیرگذارى و حدود و کیفیت آنها، بستگى به توانایى‏ها و قابلیت‏هاى انسان در ابعاد مختلف دارد (عرب کلمری، 1383).
2-11-5- احساس اعتماد و توانایی تصمیمگیری
اعتماد به نفس یعنى ایمان به تواناییهاى ذاتى و استعدادهاى فطرى خویش و ایمان به یارى خداوند در پرورش و گسترش آنها. احساس اعتماد در سطوح خرد و کلان میتواند زمینه ایجاد احساسات مثبت و منفی را در فرد نمایان کند. اعتماد اجتماعی با توجه به دو رهیافت روانشناختی و جامعهشناختی، قابل بررسی است. رهیافت روانشناختی، اعتماد را به عنوان ویژگی فردی مطرح میکند و بر نقش احساسات و عواطف فردی، تأکید میورزد. رهیافت جامعهشناختی، اعتماد را به عنوان ویژگی روابط اجتماعی یا نظام اجتماعی در نظر میگیرد. برآیند این دو دیدگاه، دیدگاه ترکیبی است (ریچارد و ریمون ، 2001).

2-12- مؤلفههای کفایت اجتماعی
فلنز و همکاران (1990) چهار مقوله مهارتهای شناختی، مهارتهای رفتاری، کفایتهای هیجانی و آمایههای انگیزشی را به عنوان ابعاد اصلی کفایت اجتماعی معرفی کردهاند:
مهارتهای شناختی: تصمیمگیری و یا مهارتها و تواناییهای مربوط به قضاوت، شامل توانایی یادگیری و همچنین توانایی اکتساب اطلاعات ضروری.
مهارتهای رفتاری: شامل مذاکره، ایفای نقش، جرأتمندی، اکتساب حمایت، مهارتهای محاورهای برای شروع و تداوم مذاکره و مهارتهای رفتار مهربانانه با دیگران.
کفایت هیجانی: نظمبخشی و ظرفیت کنترل برانگیختگی هیجانی و ظرفیتهای عاطفی برای برقراری روابط مثبت با دیگران مثل ظرفیت برقراری پیوند مثبت سازنده با دیگران، ایجاد و گسترش اعتماد و روابط حمایتی دو جانبه.
آمایههای انگیزشی و انتظار: شامل سه حوزۀ جداگانه از عوامل انگیزشی و انتظار که برای رفتار با کفایت اجتماعی حائز اهمیت هستند: ساختار ارزشی فرد، سطح رشد اخلاقی فرد و احساس اثر بخشی و کنترل خود.
2-13- ویژگیهای کفایت اجتماعی
رفتارهای اجتماعی هدفمند هستند: ما از این رفتارها برای کسب نتایج مطلوب استفاده میکنیم و بر اساس سایر رفتارها که اتفاقی یا غیر تعمدی هستند، مهارتهای اجتماعی هدف دارند.
دومین ویژگی رفتارهای اجتماعی به هم مرتبط بودن این توانایی هاست: یعنی آنها رفتارهای متفاوتی هستند که به منظور دستیابی به هدف ویژه مورد استفاده قرار میگیرند و ما به طور همزمان از آنها استفاده میکنیم.
سومین ویژگی کفایت اجتماعی متناسب بودن آن با وضعیت است: فردی که از لحاظ اجتماعی ماهر است که بتواند رفتارهایش را متناسب با انتظارات دیگران تغییر دهد. به این ترتیب داشتن ارتباط ماهرانه بستگی به استفاده صحیح (از لحاظ بافتی) و تسهیل کننده (از لحاظ رفتاری) ازشیوه های برقراری ارتباط مناسب کارآمد با دیگران دارد.
چهارمین ویژگی کفایت اجتماعی این است که این مهارتها در واقع واحدهای رفتاری مجزا هستند: فردی که از لحاظ اجتماعی مهارت دارد، قادر است رفتارهای مختلف و مناسبی داشته باشد. این تواناییهای اجتماعی را در قالب عملکرد، رفتاری پیریزی میکند. این نکته یکی از ویژگیهای بارز ارتباط اجتماعی ماهرانه است.
پنجمین ویژگی کفایت اجتماعی این است که افراد بر این مهارتها کنترل شناختی دارند: بنابراین کسی که از لحاظ اجتماعی کمبود مهارت دارد ممکن است عناصر اصلی مهارت اجتماعی را فرا گرفته باشد اما از فرایندهای فکری برای استفاده از این عناصر در تعاملات خود بی بهره باشد (به پژوه، 1992).
2-14- تنظیم هیجان
تنظیم هیجان به صورت فرایندهایی که از طریق آن، افراد میتوانند بر اینکه چه هیجانی داشته باشند و چه وقت آنها را تجربه و ابراز کنند، توصیف شده است (گروس، 2007). گارنفسکی و گرایچ (2006) در این زمینه معتقدند هر گونه نقص در تنظیم هیجانات میتواند فرد را در قبال مشکلات روانشناختی آسیبپذیر سازد. در واقع تنظیم هیجان نقش برجستهای در تحول فرایندهای فیزیولوژیکی، رفتاری و شناختی دارد و به تمام سبکهای شناختی اطلاق میشود که هر فردی از آن به منظور افزایش یا کاهش و یا حفظ هیجان خود استفاده میکند (گروس، 2001). تنظیم هیجان بیشتر از دو چهارچوب مهم بررسی میشوندکه عبارتند از : 1- راهبردهای تنظیم هیجان که قبل از وقوع حادثه یا در آغاز بروز آن فعال میشوند. 2- راهبردهایی تنظیم هیجان که پس از بروز حادثه و یا بعد از شکل گیری هیجان فعال میشوند. راهبردهای تنظیم هیجان که قبل از وقوع حادثه فعال میشوند در کنترل هیجان منفی حوادث نقش مهمی دارند، زیرا موجب تفسیر واقعه به نحوی میشوند که پاسخهای هیجانی منفی را کاهش میدهد (گروس، 1998).
تنظیم هیجان وجه ذاتی گرایشهای پاسخ هیجانی است (آمستادتر ، 2009). در واقع، تنظیم هیجان به اعمالی اطلاق می شود که به منظور تغییر یا تعدیل یک حالت هیجانی به کا ر می رود. در متون روان شناختی، این مفهوم اغلب به منظور توصیف فرآیند تعدیل عاطفه منفی به کار رفته است. هر چند تنظیم هیجان میتواند دربرگیرنده فرایندهای هشیار باشد، الزاماً نیازمند آگاهی و راهبردهای آشکار نیست (گروس و مونوز، 1995). تنظیم هیجان در مدیریت هیجانها نقش اساسی ایفا میکند. تنظیم هیجان شکل خاصی از خود نظم بخشی است (تیس و براتس لوسکی ، 2000) و به عنوان فرآیندهای بیرونی و درونی دخیل در بازبینی، ارزشیابی و تعدیل ظهور، شدت و طول مدت واکنشهای هیجانی تعریف شده است که در سطوح ناهشیار، نیمه هشیار و هشیار به کار گرفته میشود.
2-15- تنظیم شناختی هیجان
تنظیم شناختی هیجان به شیوه شناختی مدیریت و دستکاری ورود اطلاعات فراخواننده هیجان اشاره دارد (اوکسنر و گروس، 2005). به عبارت دیگر، راهبردهای تنظیم شناختی هیجان، به نحوه تفکر افراد پس از بروز یک تجربه منفی یا واقعه آسیبزا برای آنها اطلاق میشود (حسنی، آزاد فلاح، رسولزاده طباطبایی و عشایری، 1387). در سالهای اخیر گارنفسکی، کرایچ و اسپینهاون (2002) ب
ا مرور و بازنگری انتقادی پیشینه پژوهشی در زمینه راهبردهای مقابله شناختی، نه راهبرد متفاوت تنظیم شناختی هیجان خود سرزنش گر، پذیرش، نشخوارگری، تمرکز مجدد مثبت، تمرکز مجدد بربرنامه ریزی، ارزیابی مجدد مثبت، کم اهمیت شماری، فاجعه نمایی و دیگر سرزنش گری را به صورت مفهومی شناسایی کردهاند. به لحاظ نظری راهبردهای خودسرزنش گری، نشخوارگری، فاجعه نمایی و دیگر سرزنش گری به عنوان راهبردهای سازش نایافته تنظیم شناختی هیجان در نظر گرفته میشوند، در حالی که راهبردهای پذیرش، تمرکز مجدد مثبت، تمرکز مجدد بربرنامه ریزی، ارزیابی مجدد مثبت و کم اهمیت شماری تحت عنوان راهبردهای سازش یافته تنظیم شناختی هیجان مطرح میشوند.
2-16- نظریههای خودتنظیمی شناختی هیجانی
2-16-1- مدل کاروِر
مفهوم کلیدی در مدل تنظیم عاطفی کاروِر «هدف » است (کارور، 2004). این مفهوم توجه روزافزونی نیز در روانشناسی شخصیت و روانشناسی اجتماعی معاصر به دست آورده است (اُستین و ونکُوِر ، 1996). استفاده نویسندگان از برچسبهای مختلف در ارتباط با سازۀ «هدف» وجود تأکیدات متفاوت در این زمینه را نشان میدهند. به عنوان مثال میتوان به اصطلاحاتی نظیر «علاقۀ فعلی » (کلینجر ، 1975)، «رقابت شخصی » (ایمونز ، 1986)، «تکلیفِ زندگی » (کانتور و کیلستروم ، 1987، به نقل از کارور، 2004)، «پروژۀ شخصی » (لیتل ، 1989، به نقل از کارور، 2004)، «خودِ ممکن » (مارکوس و نوریس ، 1986) و «خود رهبری » (هینگز ، 1987) اشاره کرد. تمام اینسازه ها دربرگیرندۀ اهدافی کلی یا اهدافی فرعی هستند که دارایزمینه های گستردهای برای فردیسازی نیز میباشند. به این معنا که بسیاری از اهداف بهشیوه های زیادی میتوانند برآورده شوند. افراد برای نیل به اهداف مسیرهایی را برمیگزینند که با جنبههای دیگر موقعیتی و شخصیتی آنها سازگار باشد.
اگرچه نظریهپردازانی که از اصطلاحات متفاوت استفاده کردهاند دارای تأکیدات مختص به خود میباشند، اما نکات مشترک بسیاری نیز در این میان وجود دارد. همه چنین باور دارند، اهداف به فعالیتهای انسان جهت و انرژی میدهند (پروین ، 1982، به نقل از میشل و شودا ، 1995). اهداف به زندگی انسانها معنا میبخشند، به طوری که شناخت معانی یک شخص به معنای شناختن اهداف وی میباشد. علاوه بر این غالباً دردیدگاه های مذکور خود تا حدودی متشکل از اهداف شخص و سازماندهی آنها تصور میشود (میشل و شودا، 1995).
کاروِر (2004) در تبیین این که چگونه اهداف در بروز رفتار مورد استــفاده قرار میگیرند، حلقههای بازخورد در کنترل سایبری را مطرح میسازد. در این چارچوب اهــداف به عنوان ارزشهای مرجع در حـلقههای بازخورد عمل میکنند. حلقۀ بازخورد، سیستمی متشکل از چهار عنصر تابع درونداد ، ارزش مرجع، قیاسگر و تابع برونداد میباشد.

شکل2-3: نمایش شماتیـــک یک حلقه بازخورد، واحد اصــلی کنترل سایبری. در یک حلقۀ کاهش اختلاف یک ارزش حس شده با یک ارزش مرجع یا استاندارد مقایسه گردیده و منطبقسازیها در یک تابع برونداد انجام میشود. به طوری که اگر لازم باشد ارزش احساس شده در راستای نزدیکی به ارزش استاندارد تغییر مییابد. در یک حلقه بسط اختلاف، تابع برونداد ارزش حس شده را از ارزش استاندارد دور مـیکند
منبع: (به اقتباس از کارور، 2004؛ کـارور و شــییر ، 2000).
یک تابع درونداد، یک حسگر است (کارور و شییر، 2000). به عبارتی دیگر تابع درونداد که مترادف با ادراک میباشد اطلاعات را از حسگر به سیستم انتقال میدهد. ارزش مرجع دومین منبع اطلاعات است که در درون سیستم قرار دارد. در ایـن مـدل ارزش مرجع متــرادف با اهداف فرض میشود (کارور، 2004).
قیاسگر مکانیزمی است که درونداد را با ارزش مرجع مقایسه کرده و به یکی از دو نتیجه که در پیش میآید منتهی میگردد. ارزشهای مقایسه شده یا متفاوت هستند و یا تفاوتی بین ارزشهای ورودی و ارزشهای مرجع وجود ندارد. درجۀ اختلافی که توسط قیاسگر ردیابی میشود به عنوان «علامت خطا » تلقی میشود (کارور، 2004).
تابع برونداد که معادل رفتار میباشد عموماً به صورت درونی است. اگر مقایسه به نتیجه «عدم تفاوت» منجر شود، تابع برونداد همان گونه که بود باقی میماند. این بدان معنا است که یا بروندادی وجود نخواهد داشت و یا یک عملیات بروندادی ادامه دارد. اگر مقایسه به قضاوت «وجود اختلاف » منتهی شود، تابع برونداد تغییر خواهد کرد (کارور، 2004).
حلقههای بازخورد بر مبنای کارکردهای کلی آنها به دو نوع متفاوت تقسیم میشوند. در یک حلقه کاهش اختلاف که حلقه بازخورد منفی نیز نامیده میشود تابع برونداد در جهت کاهش یا حذف هر اختلافی که ممکن است بین درونداد و ارزش مرجع مشاهده شود عمل میکند. رفتار انسان برای نیل به یک هدف ارزشمند یا تلاش برای دستیابی به یک استاندارد، نمونهای از یک حلقه بازخورد منفی میباشد (کارور، 2004).
نوع دوم حلقه، حلقه بسط تفاوت میباشد که حلقه بازخورد مثبت نیز گفته میشود. ارزش مرجع در این حلقه چیزی است که از آن اجتناب میشود. به بیانی بهتر میتوان آن را «ضد هدف » در نظر گرفت. یک مثال روانشناختی برای ضد هدف چیزهایی است که با خودِ ممکن فرد ناهمسان هستند. حلقه بسط تفاوت شرایط موجود را حس کرده و آنها را با ضد هدف مقایسه میکند (کارور، 2004). نوجوان متمرّدی که از شباهت به والدینش تنفر دارد، مثال خوبی در این زمینه است. او رفتار خود را حس کرده و آنها را با رفتار والدینش مورد مقایسه قرار داده و سعی میکند رفتار خود را از رفتار آنها متفاوتتر گرداند(کارور، لاورنس و شییر، 1999).
عملکرد فرآیندهای بسط تفاوت در سیستمهای جاندار نوعاً به واسطۀ فرآیندهای کاهش تفاوت محدود میشود. به عبارتی سادهتر رفتارهای اجتنابی غالباً منجر به بروز رفتارهای رویکردی دیگر میگردد. حلقه اجتنابی سعی میکند فاصله درونداد از ضد هدف را افزونتر سازد. اما چون در فضای روانشناختی مجاور یک یا چند هدف رویکردی وجود دارد، اگر هدفی سازگار و مناسب باشد، تمایل به دوری از ضد هدف با رویکرد به هدف مناسب پیوند میخورد. حلقه رویکردی رفتار پیآیند را به مدار خود میکشاند. در مورد نوجوان متمرّد، تلاش برای متمایز بودن از والدین، با یافتن نوجوانان مشابه به خود که همه آنها به گونهای متفاوت از والدین خود رفتار میکنند، همراه است (کارور، 2004).

دانلود پایان نامه

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته مدیریت همه موضوعات و گرایش ها : صنعتی ، دولتی ، MBA ، مالی ، بازاریابی (تبلیغات – برند – مصرف کننده -مشتری ،نظام کیفیت فراگیر ، بازرگانی بین الملل ، صادرات و واردات ، اجرایی ، کارآفرینی ، بیمه ، تحول ، فناوری اطلاعات ، مدیریت دانش ،استراتژیک ، سیستم های اطلاعاتی ، مدیریت منابع انسانی و افزایش بهره وری کارکنان سازمان

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

به کارگیری کلمه «مدار » در توضیحات قبل استعارهای را مطرح میکند که میتواند در درک مطالب عنوان شده مفید واقع شود. حلقههای بحث شده را میتوان به طور استعاری معادل جاذبه و ضدجاذبه تصور کرد. حلقه کاهش تفاوت از نوع جاذبهای بوده و با کنترل درونداد، آن را نزدیکتر میکشاند. حلقه مثبت از نوع کنش ضدجاذبهای بوده و ارزشهای حس شده را به دور میراند. اما نباید استعاری بودن این تشبیه را فراموش کرد. همانگونه که در فضا اتفاقاتی بیشتر از جاذبه و دافعه اتفاق میافتد در اینجا نیز چیزهایی بیشتر از یک میدان نیرو وجود دارد (کارور و شییر، 2002).
باید توجه داشت که فرآیندهای بازخورد صرفاً پدیدآوری و حفظ حالتهای باثبات نیستند. برخی از ارزشهای مرجع و اهداف در حقیقت پایان ایستای حالتها هستند، اما برخی دیگر پویا و تحولپذیر میباشند. نمونهای از چنین اهدافی میتواند گذران اوقات تعطیلات در اروپا باشد. در مواردی از این قبیل تغییرات هدف، به عنوان طی مسیر فعالیت از سوی شخص میباشد. بر این اساس فرآیندهای بازخورد بهترین مسیرها را برای نیل به اهداف برمیگزیند (بیر ، 1995، به نقل از کارور، 2004).
اهداف از نظر میزان انتزاعی بودن نیز بایکدیگر تفاوت دارند. یک فرد نه تنها میتواند هدفی مثل مهربان بودن داشته باشد بلکه همین طور میتواند هدف پارک کردن مستقیم اتومبیل خود را نیز داشته باشد. بنابراین چنین نتیجه میشود سلسله مراتبی از اشکال اهداف وجود دارد. اهداف انتزاعی بواسطه نیل به اهداف عینی که به تعریف عملیاتی آنها کمک میکنند حاصل میشوند (کارور و شییر، 1998، به نقل از کارور، 2004).
مفهوم هدف در اشکال مختلف آن نقطهای را نمایان میسازد کهسازه های شخصیت و روانشناسی اجتماعی با منطق حلقه بازخورد با یکدیگر تقاطع مییابند. البته باید مختصراً یادآور شد که تقاطع گستردهای بین این دو وجود دارد (کارور، 2004). تفکر کاهش اختلافات احساس شده در قالب مباحثی مثل انطباق رفتاری با هنجارها (اَش ، 1955، به نقل از کارور، 2004) و مدلهای هماهنگی شناختی (فستینگر ، 1957؛ هیدِر ، 1946؛ لِکی ،1945، به نقل از کارور، 2004) دارای تاریخچهای طولانی در روانشناسی اجتماعی است. حلقه بازخورد خودتنظیمگر در واقع یک فرانظریه در حوزه مذکور به شمار میآید (کارور، 2004).
پیشینه دیگری که با تصویر حلقه بازخورد جور به نظر میآید، مفهوم قیاس اجتماعی است (بیونک و گیبونز ، 1997؛ سولز و ویلز ، 1991، به نقل از کارور، 2004). قیاسهای روبه بالا غالباً بخشی از فرآیندی هستند که افراد بواسطه آنها برای خود نقاط مرجع مطلوب صورتبندی کرده و خود را به سمت آن میکشند (کاهش اختلاف).

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *